صبح ساعت هفت صبح بیدار شدم و به ساعت نگاه کردم و گفتم من سال های سال این ساعت سرکار بودم اما حالا باید برم بانک و واقعا دلم نمیخواد از جام بلند بشم.
پس تا نه خواب'>خواب'>خوابیدم و به زور بیدار شدم و بانک هم نرفتم و به کارهای خونه مشغول شدم.
آره، این منم. واقعا از خونه بیرون رفتن چقدر برام سخت شده. فقط باشگاه میرم و خونه خواهرم. ارتباط با آدم ها بیشتر از همیشه برام سخت شده.
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی
برچسب:
نویسنده: حامد فراهانی